آیسان قاسمپورتاریخ ایران تنها روایت سلسلهها و جنگها نیست؛ بلکه روایت کشاکش دائمی میان هویت ایرانی و نیروهایی است که کوشیدهاند بر این سرزمین حکومت کنند، بیآنکه الزاماً از بطن همان هویت برخاسته باشند. از این منظر، مقایسه میان سلوکیان و جمهوری اسلامی، هرچند متعلق به دو عصر کاملا متفاوت است، میتواند شباهتهای قابلتأملی را آشکار کند.
سلوکیان پس از فروپاشی امپراتوری اسکندر مقدونی بر بخش بزرگی از ایران مسلط شدند. آنان وارثان مستقیم یک فتح نظامی بودند و مشروعیت خود را از پیروزی ارتشهای مقدونی میگرفتند، نه از سنتهای سیاسی و فرهنگی ایران. با این حال، در بسیاری از روایتهای تاریخی، سلوکیان در شمار سلسلههای حاکم بر ایران قرار گرفتهاند؛ زیرا مرکز ثقل قلمروشان در سرزمین ایران قرار داشت. اما حکومت بر ایران لزوماً به معنای ایرانی بودن نیست.
جمهوری اسلامی نیز اگرچه در درون مرزهای ایران شکل گرفت، اما از همان ابتدا بر پایه ایدئولوژیای استوار شد که هویت ملی را در مرتبهای پایینتر از هویت مذهبی و فراملی قرار میداد. در این نگاه، ایران نه بهعنوان یک ملت تاریخی، بلکه بهعنوان بخشی از یک پروژه ایدئولوژیک گستردهتر تعریف میشد. از همین رو، بسیاری از ایرانیان جمهوری اسلامی را ادامه سنت دولت ایرانی نمیدانند، بلکه آن را نوعی گسست از مفهوم تاریخی ایران تلقی میکنند.
شباهت دیگر این دو تجربه تاریخی را میتوان در شرایط شکلگیری و استقرار آنها مشاهده کرد. هیچ نیرویی صرفاً با اتکا به قدرت خود موفق نمیشود؛ بلکه موفقیت آن زمانی ممکن میشود که جامعه دچار فرسودگی، انفعال یا از دست دادن اعتماد به نفس ملی شده باشد. سلوکیان نیز تنها با نیروی شمشیر بر ایران حکومت نکردند؛ آنان از خلأ قدرت و شرایط اجتماعی و سیاسی دوران پس از فروپاشی هخامنشیان بهره بردند.
در انقلاب ۱۳۵۷ نیز، قشر خاکستری و خاموش جامعه نقشی تعیینکننده داشت. اما این انفعال ناگهانی و بدون زمینه نبود. سالها جنگ روانی، سیاهنمایی گسترده علیه هویت ملی و دستاوردهای ایران مدرن، و همچنین فعالیت سازمانیافته جریانهای ایدئولوژیک، فضای جامعه را بهتدریج فرسوده کرده بود. گروههای کمونیستی، در بستر رقابتهای جهانی جنگ سرد و با تأثیرپذیری از مراکز فکری و سیاسی خارج از ایران، پیوسته مشروعیت دولت ملی، توسعه اقتصادی و هویت تاریخی ایران را زیر سؤال میبردند. در کنار آنان، جریانهای مذهبی نیز با استفاده از شبکههای سنتی و سازمانیافته خود، تصویری تیره و بحرانی از وضعیت کشور ارائه میکردند.
همزمان، حملات چریکی، ترورها و فضای ملتهب سیاسی، جامعه را دچار خستگی و فرسودگی کرده بود. بسیاری از مردم نه از سر مخالفت با پیشرفت کشور و نه از سر دشمنی با نهادهای ملی، بلکه به امید آیندهای بهتر و تحت تأثیر فضای احساسی و تبلیغاتی آن دوران، در برابر موج انقلاب سکوت کردند یا به آن پیوستند. در عمل، پروژهای شکل گرفت که بخشی از آن بر تخریب اعتماد عمومی به هویت ملی و جایگزین کردن آن با هویتی ایدئولوژیک استوار بود. نتیجه آن شد که بخش بزرگی از جامعه، بدون آنکه از پیامدهای نهایی آگاه باشد، راه را برای استقرار نظامی هموار کرد که بعدها فاصله عمیق خود را با مفهوم دولت-ملت ایرانی نشان داد.
در این میان، مقایسه مهرداد اول اشکانی و شاهزاده رضا پهلوی نیز از منظر نمادین قابل توجه است. مهرداد اول در زمانی ظهور کرد که نارضایتی از سلطه سلوکیان در حال گسترش بود. او توانست با تکیه بر نیروهای بومی و احیای اعتماد به نفس ایرانی، روند عقبنشینی سلوکیان را آغاز کند و زمینه بازگشت یک حکومت ریشهدار در سنت ایرانی را فراهم سازد.
امروز نیز بسیاری از ایرانیان، شاهزاده رضا پهلوی را نه صرفاً بهعنوان یک شخصیت سیاسی، بلکه بهعنوان نماد بازگشت حاکمیت ملی و احیای دولت مبتنی بر منافع ایران میبینند. همانگونه که مهرداد اول برای بسیاری از ایرانیان عصر خود نماینده پایان یک دوره سلطه بیگانه و آغاز بازسازی هویت ملی بود، هواداران شاهزاده رضا پهلوی نیز او را نماد گذار از نظامی میدانند که به باور آنان میان حکومت و منافع ملی ایران شکافی عمیق ایجاد کرده است.
البته سلوکیان تفاوتهایی نیز با جمهوری اسلامی داشتند. آنان بخشی از مالیاتها و خراجهای جمعآوریشده را در داخل قلمرو خود صرف توسعه شهرها، راههای بازرگانی و زیرساختهای اقتصادی میکردند. با این وجود، این اقدامات نتوانست نارضایتی عمومی را از میان ببرد. علت آن بود که مسئله صرفاً اقتصادی نبود. مردم ایران، حتی در شرایطی که برخی منافع اقتصادی وجود داشت، همچنان سلوکیان را حکومتی بیگانه با هویت تاریخی خود میدانستند.
در نهایت، تجربه سلوکیان نشان داد که حکومتهایی که از نظر هویتی با جامعه فاصله دارند، حتی اگر از قدرت نظامی، ثروت یا ساختار اداری برخوردار باشند، در کسب مشروعیت پایدار با مشکل روبهرو خواهند شد. از نگاه بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی، این نظام نیز امروز با بحرانی مشابه مواجه است؛ بحرانی که ریشه آن تنها در مشکلات اقتصادی یا مدیریتی نیست، بلکه در شکاف میان حکومت و هویت تاریخی ایران قرار دارد.
تاریخ ایران بارها نشان داده است که دورههای سلطه و گسست، هرچند ممکن است طولانی باشند، اما دائمی نیستند. همانگونه که سلوکیان سرانجام جای خود را به حکومتی با ریشههای ایرانی دادند، بسیاری از ایرانیان نیز امیدوارند که آینده کشور بار دیگر بر پایه حاکمیت ملی، منافع ایران و بازآفرینی هویت تاریخی این سرزمین استوار شود.